حافظه ژنتیکی سندی برای بررسی نظریه های تکامل
تکامل بر اساس انتخاب طبیعی بوده یعنی مثلا علت بلند بودن گردن زرافه ها این بوده که از اول دو جور زرافه وجود داشته یکی گردن کوتاه و یکی گردن بلند . گردن کوتاه ها مردند و نسلشون منقرض شد چون قدشون به شاخه های بلند درختها نمی رسید ولی اونهایی که گردن دراز داشتند موفق تر از کوتوله ها غذا خوردند و نسلشون پایدار تر و غالب باقی ماند .
ولی لامارک عقیده دیگه ای داشت :
او می گفت تکامل بر اساس نیاز به تغییرات وسازگاری با آنها اتفاق افتاده : مثلا " اجداد اولیه زرافه ها در ابتدا نیازی به گردنهای بلند نداشتند چرا که در اون زمان غذای اونها رو عمدتا بوته ها و درختچه ها تامین می کرد ولی به مرور زمان که این منابع غذایی تمام شدند ، ( دوره ای از تاریخ زمین شناسی که عمدتا پوشش گیاهی را جنگلها تشکیل می داد ) دیگه گردن های کوتاه برای غذا خوردن از شاخه های بلند مناسب نبودند در اینجا بر حسب نیاز در طی هزاران سال گردنها بلند و بلند تر شد .
اساتید همه شون طبق نظراتی که تو کتابها بود همگی می گفتند: داروین درست میگه و لامارک به چندین دلیل اشتباه می کرده و دلیل عمده ای که می آوردند آزمایشی بود که یه دانشمند د رباره نظریه تکاملی انجام داده بود : یه محقق حدود 100 نسل از موشهای آزمایشگاهی رو نسل به نسل دمشون رو قطع کرد ، یعنی منتظر میشد که نسل بعدی به دنیا بیاد که بلافاصله دمشون رو قطع کنه . اون می خواست دو نظریه تکاملی رو امتحان کنه . اگر لامارک درست می گفت چون دیگه موشها به دم احتیاجی نداشتند ( چون اصلا از بچه گی دمی نداشتند ) حد اقل بعد از 100 نسل باید یا بی دم به دنیا می آمدند یا یه تغییری در اندازه دمشون پیدا میشد . ولی هیچ تغییری در اندازه دم دیده نشد . پس لامارک اشتباه می کرده !!!
من به اساتید می گفتم :
" بابا مگه همه شما نمی گید که تکامل طی هزاران و حتی میلیون ها سال اتفاق افتاده پس چه طور یک آزمایش 100 نسلی که خیلی طول کشیده باشه 10 یا 12 سال ادامه داشته رو به عنوان دلیل عملی رد نظریه لامارک می دونید ؟؟؟؟؟ به علاوه همه شما به خوبی میدونید که جهشهای ژنتیکی که از عوامل اصلی تغییرات ظاهری و از دید کلی تر : یکی از دلایل تکامل و پیشرفته تر شدن موجودات زنده است ، بی دلیل اتفاق نمی افتند و حتما عواملی از خارج سلول در پیدایش اونها دخالت دارند مثلا عوامل محیطی و...."
خلاصه سرتون و درد نیارم اکثرشون کتابی و طوطی وار استاد شدند دیگه ......
اما به تازه گی دانشمندان علوم ژنتیک مولکولی به حقایقی دست یافتند که نظریه های تکاملی سنتی رو به چالش می کشید و اون مبحثی بود تحت عنوان حافظه های ژنتیک یا DNA Memories .

به طور ساده این نظریه عنوان می کند که تغییرات محیطی مثلا نحوه زندگی ، نوع تغذیه ، آب و هوا و یا هر تغییرات روز مره ، قادرند درساختار DNA موجودات تاثیر تکاملی خود را به صورت تغییرات توالیها ، جهشها و یا نوترکیبی ، به ثبت برسانند . به عبارت دیگر اگر بتوانیم الگوی این تغییرات را بررسی و رمز گشایی کنیم می توانیم از گذشته هر موجود زنده و نحوه تکاملش گزارشی مفصل و جامع به دست بیاریم . بعضی از دانشمندان پا را از این هم فراتر گذاشته اند و ادعا می کنند که حتی می شود خاطرات یک فرد در طول زندگی اش را با رمز گشایی این الگو ها به دست آورد یعنی آنها معتقدند که هر خاطره یا حادثه و اتفاق در زندگی ما در DNA سلولهایمان ثبت و ضبط میشود . ( شاید چیزی شبیه به کارنامه زندگی در قیامت )

من برای توضیح بیشتر این موضوع مقاله ای تحت عنوان:
GENETIC Memory: The Scientific Basis for Past Life Regression
رو ترجمه کردم که در ادامه مقاله خودم متن این ترجمه رو برای شما عزیزان می یارم تا خودتون قضاوت کنید که داروین درست تر می گفته یا لامارک .
نویسنده مقاله در ابتدا چند مثال عجیب از آزمایشاتی که دانشمندان در باره حافظه انجام داده اند مطرح می کنه و خواننده رو با این سوال مواجه می کنه که :
چه طور ممکن است که خاطرات بتوانند از نسلی به نسل بعدی منتقل شوند ؟
دانشمندان انواعی از کرمها را ( کرمهای پهن ) ، تحت شرایطی شرطی کردند . به این ترتیب که ابتدا لامپی را روشن می کرده و به محض تابانیدن نور ، به آنها یک شوک الکتریکی می دادند . شوک الکتریکی باعث میشد که کرمها خود را جمع کنند یا به خود بپیچند . محققان چندین بار این آزمایش را تکرار کردند تا کرمها شرطی شوند . یعنی عادتی در اونها به وجود آوردند که حتی بدون شوک الکتریکی و تنها با تابانیدن نور کرمها به خود می پیچیدند . سپس این کرمها را از وسط نصف کردند . ( همان طور که می دانید کرمهای پهن قابلیت ترمیم بسیار بالایی دارند به طوری که اگر آنها را نصف کنیم هر نیمه قادر است برای خود سر یا دم از دست داده را دوباره بازسازی کند و نهایتا به یک کرم کامل تبدیل شود ) محققان بلافاصله پس از ترمیم به دو کرم تازه به وجود آمده نور تابانیدند و با کمال حیرت مشاهده کردند که دو کرم جدید دقیقا همان رفتار شرطی را از خود نشان می دهند یعنی با روشن شدن لامپ بدون هیچ محرک دیگری به خود می پیچیدند .
چه طور ممکن است نیمه کرمی که برای خود سر را دوباره باز سازی کرده ، به یاد داشته باشد که در برابر نور چه واکنشی باید نشان دهد ؟ مگر مغز مرکز حافظه و خاطرات نیست ؟؟؟؟
در مثالی دیگر اگر گوساله تازه متولد شده ای از یک گله گاو را که همه اونها در یک مرتع محدود شده به حصار متولد شده اند و خود گوساله هنوز حصاری رو تا به حال به چشم خود ندیده را با یک سری خطوط و علائم رنگی که نشانه ای محدودیت در خود داشته باشند ، مواجه کنیم هرگز از این علائم عبور نمی کند !!!
چه طور این یاد گیری به او منتقل شده ؟؟؟؟
در آزمایشی دیگر اگر جوجه تازه بیرون آمده از تخم را در اتاقی با یک شاهین تنها بگذاریم او بلافاصله با ترس به دنبال سرپناهی برای خود می گردد تا پنهان شود . در حالی که باز شکاری با نهاینت قدرت و وقار به او می نگرد .
مردم اسم این واکنش را غریزه می گذارند . منم همین طور ... .
اما چه طور غرایز به نسلهای بعدی منتقل می شوند ؟
آیا غرایز می توانند در DNA ذخیره شوند ؟
اگر غرایز اشکالی از خاطره ها باشند چرا نتوانیم سایر انواع خاطره را در DNA ذخیره کنیم ؟؟؟؟
آیا با این توضیح می شود مثالهایی را که آورده شد توضیح داد ؟
این ایده که خاطرات می توانند در DNA ذخیره شوند به سالهای اخیر باز میگردد . شاید چیزی شبیه اون رو Wilder Penfield پنجاه سال پیش گفته بود که : " پیشینه ما و رازهایمان ذخیره ای دائمی است که تا مرگ با ما میمانند " که البته ما همیشه اون خاطرات را به یاد می آوریم . تاحالا چند بار شده که بویی شمارا به یاد رایحه ای از گذشته انداخته ؟ البته تقریبا تمامی عصب شناسان بر این باورند که خاطرات بلند مدت ما توسط اتصالات خاصی که سلولهای عصبی مجاور ( نورونهای همسایه ) با هم برقرار می کنند حفظ می شود . آنها معتقدند که این اتصالات ( یا همان سیناپسها ) شبکه ای ارتباطی بین هم به وجود می آورند که قادرند الگوهای فعالیت مغزی را بازسازی کنند که مربوط به زمان است یعنی ساعتها روزها ماه ها و شاید سالها پیش .

ولی درباره این اعتقاد مسئله مهمی وجود دارد . اگر قراراست که مغز ما خاطرات را دوباره باز خوانی کند این الگوها که از آنها یاد شده باید ثابت و پایدار باشند تا بشود آنها را باز یافت کرد . در حالی که مغز ما ساختاری پویا و متغییر است تحقیقات نشان می دهد که تمامی ملکولهای دخیل در حافظه و سیناپس های مربوط به آنها ظرف چند هفته جایگزین می شوند این جاست که نورولوژیست ها سالهاست که توضیح کاملی
برای ناپایداری مغز و پایداری خاطرات پیدا نکرده اند .
این مثل یک کاغذ مملو از نوشته است که هر بار یک مولکول از آن را جایگزین کنیم و بالاخره زمانی میرسد که برگه ما با یک کاغذ کاملا سفید و خالی جایگزین می شود که هیچ نوشته ای ندارد .
نورولوژیست Sandra Pena de Ortiz پیشنهاد می کند که مغز بایستی به نحوی یک گنجینه اضطراری از الگوهای خاطره ای ( شبکه های سیناپسی ) داشته باشه تا بتواند براساس آن جایگزینی مناسب و البته عملکردی از کلون های سلولهای عصبی مربوط به آن خاطره را باز سازی کند .
و البته پروردگار DNA را بهترین گزینه جهت ذخیره سازی این گنجینه قرار داده است . مولکول DNAمزایای فراوانی داردمثلا برخلاف بسیاری از مولکولها نه تنها دارای پایداری بسیار بالایی است ، بلکه در شرایط سلولی قادر است کپی برداری شود ، همچنین اگر دچار نقص یا عیبی شود بلافاصله اصلاح و ترمیم می شود . Sandra Pena de Ortiz و همکارانش بر این باوراند که DNA سلولهای مغزی ما مولکولهای خاطره ای هستند که هر بار پروتئین های جدیدی از آنها ساخته می شود ، آنها معتقدند که نورونهای مغز قادراند در ازای هر تجربه و خاطره جدید DNA خاطره ای را بازآرایی کنند . تا فرآورده پروتئینی جدیدی را تولید کنند که در یادآوری خاطرات نقش کلیدی دارند .
ساختار ویژه این پروتئینها به گونه ایست که آنها را قادرمی سازد که بدون ایجاد اختلال در سایر شبکه های سیناپسی به جایگاه خاصی در سیناپس هدف متصل شوند و واکنشهای خاطره ای ( به یاد آوردن خاطرات ) را منجر گردند . تغییرات در اتصالات در سیناپس ها دوام زیادی ندارند ولی بازآرایی ژنها می تواند در طول عمر یک نورون ادامه یابد .
بعضی دانشمندان پا را از این هم فراتر گذاشته اند و ادعا می کنند که این پروتئینها ( محصول DNAخاطره ای) خودشان هم ویژگی ذخیره ای اطلاعات دارند که می توانند در فضای درون سلولی نورونها به صورت یک گنجینه مادام العمر ذخیره شوند .

اگرچه این عقاید کمی افراطی به نظر می رسند چرا که قاعدتا باید محتوای ژنتیکی تمامی سلولهای بدن از بدو تولد ثابت باقی بماند ، ولی اگر به این موضوع با ذره بین تکامل نگاه کنیم این باز آرایی ها در DNA میتواند پایه و اساس تکاملی داشته باشد . چیزی که اصل اوکام به آن اشاره می کند .
تئوری اوکام می گوید که " طبیعت همیشه همه چیز را به سوی ساده تر و خلاصه تر شدن سوق می دهد ."
امروزه می دانیم که در طبیعت سه نوع خاطره وجود دارد : یکی که همان حافظه ماست . دیگری خاطره تکاملی است که به ما می گوید که تکوین یک جاندار چگونه صورت می گیرد . دیگری حافظه سیستم ایمنی بدن موجودات زنده پیشرفته است که خاطراتی از بیماریهای گذشته را در خود ذخیره می کند . دو تا از این خاطرات پایه و اساس ژنتیکی دارند و طبعا می توان انتظار داشت که طبیعت این استراتژی را درباره آن یک خاطره دیگر هم به کار بندد.
اگر این تئوری درست باشد آیا هویت ، شخصیت و خود خودمان درون ژنوم ما ذخیره شده است ؟ بهتراست که به اجدادمان نگاهی بیندازیم البته بررسی ما باید چیزی بیشتر از رنگ چشم و یا این موارد باشد . در حال حاضر یافته ها نشان می دهد که شاید حدود 40 درصد از شخصیتمان را از اجدادمان به ارث برده باشیم مثلا برونگرایی یا درونگرایی را . این تئوری سوالات عجیبی را درباره منشاء بشریت مطرح می کند.
Carl Jung بر این اعتقاد است که همه ما دارای مخزنی از خاطرات نژادی هستیم که الگوی جهان شمولی دارد. البته اکنون می دانیم که علم ژنتیک ثابت کرده که همه شاخه های نژادی انسانها به هم مرتبط اند . کسی چه میدونه شاید منو شما هم فامیل باشیم ؟؟؟؟!!!!
نظریه انتقال ژنتیکی خاطرات تاییدی است بر تئوری Jung . جالب تر این است که طبق یافته های علم ژنتیک تنها سه درصد از ژنوم انسان فعال و قابل استفاده طی فرآیندهایی چون رونویسی و ترجمه و تنظیم ...
می باشد !!! پس 97 درصد باقی مانده چه کارایی ای می تواند داشته باشد ؟
پس اگر ما خاطراتمان را از طریق DNAبه فرزندانمان منتقل می کنیم جوجه و گوساله هم می توانند چنین کنند. آیا این می تواند جوابی به علت نتایج آزمایشات کرمهای پهن نیز باشد ؟ آیا این می تواند جوابی به واکنش یک نوزاد انسان باشد که وقتی او را از طنابی آویزان می کنیم به شدت وبسیار محکم به طناب چنگ میزند تا خود را نگه دارد؟ اگر چنین است آیا می توانیم به سایر خاطراتی که از طریق DNA اجدادمان به ما رسیده دست یابیم ؟ آیا تمامی اینها نمی تواند باز خوانی ای از زندگی گذشته یا همان اصل تناسخ باشد ؟ .....
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
با توجه به متن مقاله ای که ترجمه اش را برایتان آوردم و البته بسیاری اسناد دیگر می توان این نتیجه گیری را کرد که حتما تمامی اتفاقات ، خاطره ها و شرایط زندگی به صورتی خاص در ماده وراثتی موجودات ذخیره میشوند . مثلا غرایز و یا رفتارهای خاص نژادی و یا واکنشها و رفتارهای بین گونه ای در موجودات
و حتی ساختار آناتومیک یا همان ژنوتیپ موجودات محصول انباشت تغییرات ژنتیکی حاصل از وقایع گذشته تکاملی در روند پیشرفته تر شدن موجودات زنده طی هزاران و شاد میلیون ها سال باشد .
بنابراین آیا نمی توان گفت که پدیده سازگاری ژنتیک به وجود آمده توسط تغییر شرایط محیطی مستند تر از روند انتخاب طبیعی است ؟